دانلود مداحی های جدید سال 93 - سعید چندانی شفا یافته امام زمان و پس از شفا شیعه شده

دانلود مداحی های جدید سال 93

دانلود مداحی های جدید سال 93 - سعید چندانی شفا یافته امام زمان و پس از شفا شیعه شده

حسن نبات.
دانلود مداحی های جدید سال 93

سعید چندانی شفا یافته امام زمان و پس از شفا شیعه شده

سعید چندانی

متولد 1360 زاهدان.سعيد در خانواده اي اهل سنت و حنفي مذهب در شب تولد حضرت مسيح(ع)متولد ميشه.يه روز تو كارواشي كه كار ميكرده پاش سر ميخوره و از چاه آويزان ميشه طوريكه پاهاش بصورت باز به طرفين گير كرده و فشار زيادي به لگن و بدنش وارد ميشه. ميارنش بيرون و تا يك سال درد ميكشه. ميگفتن كه خوب ميشه ولي اين مسئله  به يك بيماري لاعلاج بدل ميشه. هر روز مرض بيشتر شده و بدن ورم ميكنه و لاغر ميشه طوريكه نميتونه راه بره. شكمش مياد بالا و پر از غده ميشه،گلويش ميگيره و پاش كج ميشه. به دكتر مراجعه ميكنن، كسي نتونست بفهمه كه چه مرضي داره. ميفرستن تهران. ميرن پيش دكتراي مختلف و بيمارستانهاي متعدد و تشخيص ميدن كه سرطان بدخيمي داره. تومور استخواني در لگن خاصره. غده اي از پاش بيرون آوردن و درمانهاي مختلف ميشه ولي پاي راستش از چپش كوتاهتر ميشه. تمام بدن مملو از مرض. شيمي درماني مي كنن ولي دوباره عود ميكنه و باز هم شيمي درماني. موهايش ميريزه و غذا هم نمي خوره. سعيد خوب شدني نبود. سعيد زمين گير شد و توان راه رفتن ازش گرفته ميشه.دكترا جوابش كردن. قطع اميد كامل. قرار بود زندگيشونو بفروشن و حتي اگه شده خارج از كشور درمان بشه.

مادرش تصميم گرفت كه سعيد رو ببره مشهد و دخيل امام رضا(ع) بشه ولي بعد در بيمارستان امام خميني تهران مجددا بستري ميشه. يه شب كه مادرش خيلي گريه ميكرده و نماز ميخونده كنار تخت سعيد يكي از پرستاراي بيمارستان بهش ميگه: جمكران. مادر ميره پيش  رئيس بيمارستان. بهش ميگه: جمكران چيه؟ هر چي هست  جمكران بمن بده. اگه قرصه، اگه شربته، اگه پوشيدنيه، اگه نوشيدنيه... من جمكران ميخوام. سعيد رو با آمبولانس ميبرن جمكران. اونجا يه اتاق ميگيرن (اتاق شماره 7). مادر از خدا ميخواد كه روسفيد بشه و شفا بگيره.

آبان سال 1372 بود و شب شهادت حضرت فاطمه (س).سعيد ميگه: خوابيدم بين خواب و بيداري دو نفر اومدن توي اتاقم يه خانوم و يه آقا. با هم عربي حرف ميزدن. من به اونا اعتنايي نكردم. آقا كنارم نشست و سلام كرد. پتو رو از روي سرم ورداشتم و از روي اجبار جواب دادم. آقا به نظرم آشنا اومد. خانومه روبند و چادر سياه داشت. چند دقيقه اي با هم صحبت كرديم راجع به يه موضوعي و با زبان عربي در صورتي كه من عربي اصلا بلد نيستم ولي زبانشان را ميفهميدم. اون خانومه خودشو معرفي كرد و گفت:فاطمه زهراست(س) و گفت كه چون مادرت خيلي گريه و التماس ميكنه من سفارش شمارو به فرزندم مهدي (عج) كردم. آقا  اونو شفا ميده و بهش ميگه كه شما عمر زيادي نخواهي داشت.و در حرم حضرت رضا(ع) دفن خواهي شد. بعد از رفتن اين بزرگواران سعيد پا ميشه. مثه يه آدم سالم شروع ميكنه به راه رفتن. سعيد شفا يافت.

به خانواده اش گفته بود كه من سه سال بيشتر مهمان شما نيستم.  بعد از شفا گرفتن سعيد وارد مدرسه علميه ميشه تا درس حوزوي بخونه. ..بعدا توسط يك وهابی کور دل مسموم و در سال 1375به شهادت ميرسد.

قبرش: حرم حضرت رضا(ع) صحن جمهوري اسلامي بلوك 93

2نفر از دكتراي معالج سعيد:دكتر محسن توانا رئيس درمانگاه مسجد جمكران.

دكترغلامرضا  باهر استاد دانشگاه و رئيس بيمارستان آيت ا... گلپايگاني.

جهت دانلود فیلم به آدرس زیر رمراجعه نمایید

 

توضیح دیگری درباره فیلم این بزرگوار


 دیشب بطور اتفاقی برنامه ای دیدم از شبکه 3 به نام "ساحل بیکران". مستندواره ای از داستان شفایافتن بیمار نوجوانی به نام "سعید چندانی" به دست مبارک آقا امام زمان (عج) و حضرت فاطمه زهرا (س).
مکرر شنیده ایم و حتی گاهی دیده ایم که بیماری شفا می یابد. حتی صحبت از شفای کور مادرزاد و فلج و مانند آن مکرر به میان آمده است. من اما تا کنون مستند ندیده بودم! مستند به این معنی که خود شفا یافته و اطرافیانش شرح ماجرا را کامل بدهند و پزشکان نیز به زبان علمی بیماری را از روی عکسهای رادیولوژی تفسیر کنند و به شفا یافتن دفعی بیمار اذعان کنند.
بیمار نوجوان 12-10 ساله ای بود به نام سعید چندانی، از اهالی سیستان و بلوچستان. وقتی مادر و پدر و برادرش صحبت می کردند، پوشش شان و لهجه شان، ناگهان جرقه ای شد در ذهنم که این لهجه و پوشش مال اهل سنت آن دیار است! و با ذهن کوچک و خام خودم گفتم که: "نه! غیر ممکن است.
آنها که سنی هستند و اصلا معتقدند مهدی موعود (عج) هنوز به دنیا نیامده اند –العیاذ بالله- و اعتقاد ما شیعیان به حضور حضرت اشتباه است!" و تازه: "آقا کجا نظر به آنها دارد؟" ...
خلاصه در همین احوال بودم که ناگهان شنیدم که : بعله! سعید چندانی و طبعا همه خانوداده اشان سنی هستند! ...
سرتان را درد نمی آورم. سعید مبتلا به بیماری تومور سرطانی لگن خاصره –که اسم پزشکی اش را نمی دانم- بوده و این تومور استخوانهای لگن را تخریب می کرده. جوری که سعید اول عصایی شده بود و بعد حتی نمی توانست روی پا بایستد! خانواده مستاصلش به هر دری می زنند و او را به هر کجا که امیدی به درمان بوده می برند و همه بی فایده!
تا سرانجام وی را در بیمارستان امام خمینی (ره) تهران بستری می کنند. شبی که مادر به گرد بستر فرزندش می سوخته و آب می شده، پرستاری جویای احوال می شود و در پایان می گوید: "چرا به جمکران نمی بریدش؟!!" و مادر سعید هاج و واج می ماند که اصلا جمکران کجاست؟....
...القصه، باقی ماجرا را از زبان مادر سعید، خود سعید و خادمان آستان جمکران بشنوید:
مادر سعید: به هر بدبختی بود سعید را به قم بردیم، رو کردم به خانوم معصومه! گفتم ای دختر رسول الله! بروم شفای سعید را بگیرم، بعد می آیم خدمت شما! به جمکران رفتیم و آنجا اتاق گرفتیم...
یکی از خدام حرم: به ما خبر دادند که یک خانواده از سیستان آمده اند، حدس زدیم که آقا (عج) مهمان غیر شیعه دارند. رفتیم و در خصوص آداب توسل و اعمال برایشان توضیح دادیم! – من در حال شاخ در آوردن که مگر میهمان غیر شیعه هم دارند آقا؟ و خادم که انگار صدای مرا شنیده برگشت که- آخر ما میهمان یهودی هم داشته ایم!!!
مادر سعید: شب شهادت خانوم فاظمه زهرا (س) بود! رفتم و گفتم بچه ام را شفا دهید! من دکتر سعید را پیدا کرده ام! ....
خود سعید: در اتاق نشسته بودم که یک خانوم و آقا وارد شدند. خانوم مشکی پوشیده بود و با آقای جوان عربی صحبت می کردند. من هم حوصله نداشتم و فکر کرده ام که آمده اند برای کنجکاوی و ... ! پشتم را کردم و پتو را رویم کشیدم!!! سلام کردند و من از سر اجبار جواب دادم!
.....
اینجاها را دیگر درست نمی شنیدم! یعنی می شنیدم ولی چنان طوفانی شده بودم که درک درستی نداشتم. مختصرش اینکه آنها با هم دیگر و با سعید عربی صحبت می کرده اند و سعید که در عالم واقع هیچ عربی نمی دانست، آن لجظه، هم می فهمیده و هم صحبت می کرده! مدت نسبتا زیادی در خصوص موضوعی – که سعید اصرار داشت یادش نمی آید چیست؟- صحبت می کرده اند. خانوم توضیحاتی به مرد جوان می داده اند و در همین حین سعید در می یابد که خانوم، حضرت فاظمه زهرا (س) هستند و مرد جوان، آقا امام زمان (عج) ! ....
....
برادر سعید و خادمان حرم: ما دیدیم سعید آمده وسط صحن و دارد راه می رود! پرسیدیم سعید کی آوردت اینجا؟!! – خودش توانایی حرکت نداشته!- ...
سعید: هیچ کس! خودم آمده ام! من دیگر عصا نمی خواهم !
....
و سعیدی که شفا یافته و عکسها تایید می کند که تومور برطرف شده و حفره لگنی در حال ترمیم است! و سعید که اصرار دارد به او فرموده اند: بیماریت بر طرف شده ولی تو عمر کوتاهی داری و در جوانی شهید می شوی!
.....
بگذریم از نیمه تلخ ماجرا که سعید و خانواده به زاهدان بر می گردند و سعید به حوزه دینی شهر خودشان می رود! طبیعی است که این ماجرا برای وهابیت خیلی گران تمام می شود! وهابیت کوردل که خون شیعه را مباح می شمارد و توسل به ائمه را حرام و ... ! القصه، سعید را مسموم می کنند. سعید اصرار دارد که برای درمان به بیمارستانهای مشهد ببرندش و در نهایت سعید در مشهد شهید می شود.
و تصاویری از مزارش در صحن مطهر آقا امام رضا (عج) و باز تصاویری از خانواده سعید و به خصوص مادر و پدرش که چقدر شاکر خدایند و هنوز با چه اعتقادی آن معجزه را تایید می کنند.....
و من که تا صبح بدحالم که :
"گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست؟!!" و این که: "ما اصلا چیزی طلب نمی کنیم که مورد عطا واقع شویم!" همانظور که "منتظر نیستیم!" و صحبتهای کارشناس مذهبی برنامه مدام در گوشم زنگ می زند که: "وجود مبارک حضرت(عج)، امام همه عالمیان و خلیفه الله هستند و به هنگام لطف و عطا، شیعه و غیر شیعه و حتی غیرمسلمان را مورد لطف قرار می دهند ...."
برگرفته از وب : قصه راستکی

 

دانلود فیلم شفای کودک سرطانی سنس توسط امام زمان ارواحنا فداه




موضوعات مرتبط: امام زمان و معجزات

تاريخ : یکشنبه بیستم شهریور 1390 | 22:40 | نویسنده : حسن نبات. |
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.